تبلیغات
کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی - جزوه درس ارتباطات توسعه(1)
 
کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی
دانشگاه آزاداسلامی واحد میبد _ دانشجویان ورودی 92
درباره وبلاگ


این وبلاگ به پیشنهاد اساتید محترم رشته علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد در مقطع کارشناسی ارشد ورودی 92 راه اندازی گردیده و مطالب درسی و نکات مقید برای دانشجویان این رشته در آن درج خواهد شد.
مسلما راهنمایی و نظرات اساتید محترم و همکلاسی های عزیز موجب ارتقاء آن خواهد شد

مدیر وبلاگ : محمد علی قاسم زاده بافقی
نظرسنجی
نظر شما درمورد کیفیت کلاسهاو بار علمی این ترم چیست ؟ (درصورتی که بطور مستمر و فعال حضور نداشته اند این مهم را لحاظ نمایید ) لطفا از هرسوال فقط یک گزینه ی آن را پاسخ دهید













 

 

توسعه 

 

توسعه و مدرنیته 

درک مفهوم توسعه با مفاهیمی همچون تجدد و مدرنیته، خردگرایی وعقلگرایی مرتبط است. اساساً گفتمان توسعه زیر گفتمان مدرنیته است. بنابراین درک توسعه مستلزم درک مبانی نظری مدرنیته می باشد.

اساساً جریان تاریخ در دوره جدید متاثر از جریان تجدد و مدرنیته است. مدرنیته مفهومی پیچیده

است. مدرن همواره در تقابل با دو مفهوم کهنه و سنت قرار می گیرد. مدرن به معنای تازه و کهن به معنای گذشته است. اصل مدرنیته به معنای همواره به پیش رفتن و در عین حال فراخواندن نو و کنار گذاردن کهنه است.

مدرنیته همانقدر به مفهوم باور به عقل وابسته است که به مفهوم «پیشرفت» در معنای عام و پیشرفت عقل انسانی در معنای خاص وابسته است. از این جهت مدرنیته به معنای رشد اقتصادی، افزایش شهرنشینی و پیشرفت فناوریها ست.

مهمترین محورهای مدرنیته را می توان به شرح ذیل برشمرد:

1.            مهمترین محور مدرنیته شکل گیری «فرد» است. فرد چ

2.             

3.             

4.             

5.   هره اصلی جهان مدرن محسوب می شود. به عبارت دیگر، مدرنیته را می توان نظامی از اندیشه ها و ارزشهایی دانست که به پیدایش فردگرایی در جهان مدرن انجامیده است.

6.   با کانت عصر مدرنیته در فلسفه آغاز شد. کانت نخستین کسی است که جهان فیزیک را از متافیزیک جدا ساخت. به تعریف او جهان فیزیک قابلیت مشاهده و تبیین علمی را داراست. در

7.             

8.             

9.            حالیکه جهان متافیزیک خارج از ادراک و فهم ما قرار دارد.

10.  عقلانی سازی برآمده از فلسفه دکارت(عقل به جای کتاب مقدس) و فیزیک گالیله به قلمرو علوم انسانی همچون سیاست نیز گسترش یافت. با ظهور مدرنیته، جامعه سیاسی تدریجاً از همه قیود ماوراءالطبیعه رها می شود و دولت به مثابه

11.  نهادی مدرن مسؤول و ضامن حفظ آزادی تولید و تداوم قراردادهای اجتماعی می گردد.

12.  از دیگر محورهای مدرنیته، تکنولوژی است که امکان سروری و مالکیت طبیعت را مهیا میکند. به

13.        

14.   قول ماکس وبر تکنولوژی اوهام انسان را زایل و افسون قصه های کهن را از میان می برد.

15.  تغییر موضع انسان در جهان از محورهای مهم مدرنیته است. همانگونه که از زمان کوپرنیک زمین به دور خورشید می گردد، با دکارت نیز «سوژه مدرن» در مرکز کائنات قرار می گیرد و سرور و مالک طبیعت می شود.

در کیهان شناسی ارسطویی و بطمیوسی، زمین پدیده ای الهی بود اما با کوپرنیک زمین به یکی از جرمهای  آسمانی تبدیل می شود. این گسست یا واژگونی کیهان شناختی، بر شکل گیری تفکر مدرن سیاسی اثرات عمیقی به جا نهاد. از آن زمان اندیشه سیاسی کوشید پدیده های پدیده های سیاسی را با مراجعه به نظم طبیعی ای بفهمد که فیزیک جدید کشف کرده بود.

بر این اساس جامعه ای را مدرن می خوانند که بنابر قوانین

انسانی اداره می شود و نه بر اساس قوانین آسمانی، نظامش بر خرد باوری و کنش عقلانی حساب شده در راستای دستیابی به هدف باشد یعنی کنشهای علمی و تکنولوژیک.

اندیشه مدرنیته را می توان در چند مفهوم اساسی خلاصه کرد؛

 

1.                      برابری

2.                      کارگزاری تاریخی انسان

3.                      داعیه معرفت انسان

4.                      اصل ترقی و پیشرفت بی حد و حصر

اینها اجزاء پروژه انقلابی و بنیان برافكن تجدد را تشكیل می‌دهند. تجدد و مدرنیته متضمن نفی هر خصوصیت و تمایزی، جز انسانیت، است كه بتوان بر اساس آن درباره انسان داوری كرد.         ( بشیریه، نقدونظر ص 447)

امروز با وجود غلبه پارادایم مدرنیته، اندیشه پست مدرن مبانی نظری مدرنیته را به چالش کشیده و با نفی هر گونه فرا روایت، جهانشمولی مؤلفه های مدرنیته را نفی می کند.

مدرنیته با اندیشه ترقی شروع شد و علم مدرن قایل به این است كه تاریخ، منضبط، قانونمند و تابع یك الگوی عمومی است و ما می‌توانیم نظریه پردازی‌های عامی در باب تاریخ و جامعه و پیشرفت داشته باشیم. به اعتقاد آنه

ا، تاریخ دارای یك جهت خاص است كه آن "توسعه" می‌باشد. بدین ترتیب »مدرنیته دورانی خاص است كه در آن مدرن بودن خود بدل به ارزش بی چون و چرا شده است و در آن هر چه كه به انتهای تاریخ نزدیك‌تر شود از ارزش والاتری برخوردار خواهد شد. مجموعه این زوایای فكری به معنای اعتقاد به حركت تك خطی توسعه و پیشرفت و وجود روایتها یا نظریات عام و فراگیر برای جوامع انسانی می‌باشد. مدرنیته در برخورد با سدها و موانع، از خود بیرون می‌رود و غیریت هایی ایجاد می‌كند. "سنت" یكی از غیریتهای اساسی مدرنیته است. به طور كلی با ظهور مدرنیته، مفهوم سنت و جامعه سنتی پدیدار شد و خلق این مفهوم لازمه خود فهمی مدرنیته بوده است. از این طریق انسان و جامعه انسانی دو پاره می‌شود، سنتی و مدرن؛ آنچه مدرن نیست، سنتی است. مفهوم جامعه سنتی از نیازمندیهای ایدئولوژیك مدرنیته برای خود شناسی برخاسته است. مردمان جامعه سنتی در ذهنیت تجدد، هم عصر تجدد نیستند، بلكه در زمان دیگری زیست می‌كنند، در ذهنیت تجدد، محل حضور زمانی جامعه سنتی، پیشتر از جامعه مدرن است و جامعه سنتی تنها به شرط نفی خود امكان ورود به عصر عقل متجدد و مدرن را پیدا می‌كند، یعنی اینكه باید خودش نباشد و این خود نبودن (یا بودنش) را عقل مدرن تعیین می‌كند. بدین سان غیریت سنت، سبب هویت یافتن تجدد می‌شود و در نتیجه، تجربه تجدد و مدرنیته، به رغم اندیشه مدرنیته، یعنی اومانیسم و انسان محوری، دچار تحدید می‌گردد.

از محدودیتهای عمده دیگر طرح مدرنیته، تشدید هویت طبقاتی انسان با رشد سرمایه‌داری و تفكیك اقتصادی طبقات اجتماعی بود. با ظهور هویت طبقاتی، اومانیسم تجدد دچار محدودیت شد. بدین وسیله طبقات بالا، به ویژه سرمایه‌داران، مظهر اجتماعی تجدد گردیدند و طبقات تحت سلطه غیریت یافتند. اومانیسم داعیه برابری انسان‌ها را در برداشت، اما اینك با ظهور هویت طبقاتی، برخی انسانها از انسانهای دیگر انسان‌تر تلقی می‌شدند.

نگاهی به سیر تحول جوامع غربی نشان می‌دهد كه توسعه متعارف وقوع چند پدیده عمده به وجود آمد؛

1. رنسانس

تغییر رابطه انسان با خود و خدا

2. انقلاب صنعتی

تغییر رابطه انسان با طبیعت

3. انقلاب اجتماعی

تغییر رابطه انسان با انسان

در غرب ابتدا در حوزه‌های فكری و فلسفی تحول و تغییر ایجاد شد. رنسانس را می‌توان مبدأ توسعه ‌یافتگی غرب دانست. بر اساس همین جنبش بود كه استنباط‌های عقلی جای استنباط‌های شرعی را گرفت و دین با عقلانیت گره خورد. البته این را می‌توان تا حدودی نتیجه آشنایی فلاسفه كلیسای قرون 10 و 11 میلادی با مباحث فیلسوفان عقل‌گرای اسلامی همچون ابن سینا، ابن‌رشد و فارابی دانست كه از این طریق منجر به برجستگی جریان فكری و عقلی ارسطویی در برابر مشرب حاكم افلاطونی گردید. بدین ترتیب طی قرن 12 اروپائیان مسیحی پی بردند كه در كنار قرائت شرعی، قرائت عقلی نیز می‌تواند مستقل عمل نماید. این امر یعنی طرح عقل در برابر شرع و در واقع عقلانیت یا عقل‌مداری را می‌توان عامل اصلی تحولات توسعه‌مدار غربی قلمداد نمود. بعدها ماكیاولی در سیاست و بیكن انگلیسی و دكارت فرانسوی در فلسفه تحولاتی اساسی را مطرح نمودند كه بر این اساس امور بشری از مجرای عقل مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت و محك عقل ضابطه و معیار سنجش امور انسانی شناخته شد.[1] عقلانیت از نوع غربی را می‌توان در دو حوزه دید؛

1.   خرد دموكراتیك به معنی حاكمیت منبعث از مردم، بكار گرفتن عقل جمعی و مردمی در همه امور معیشتی، روابط و مناسبات و امور فرهنگی

2.             خرد تكنولوژیك؛ یعنی بهره‌برداری عقلانی از منابع

بر این اساس می‌توان گفت تا زمانی كه جامعه به مرحله عقلانیت فرهنگی نرسد انتقال تكنولوژیك و تمسك به ظواهر مدرن در فرایند توسعه ثمری ندارد و حتی ممكن است اختلالاتی نیز ایجاد نماید.

در غرب آنچه اتفاق افتاد تقدم توسعه فرهنگی به سایر ابعاد توسعه بود. پس از آن توسعه سیاسی زمینه‌های توسعه اقتصادی را فراهم نمود. یعنی پیشرفت اقتصادی در فضای امن ناشی از ثبات و استحكام سیاسی پدید آمد. آدام اسمیت زمانی نظریه اقتصاد آزاد را مطرح كرد كه قبلاً مباحث مربوط به حاكمیت قانون، دموكراسی و نهادهای دموكراتیك جا افتاده بود و تا حدودی تحقق پیدا كرده بود.

در كشورهای توسعه‌ نیافته روند طبیعی تحولات دستخوش دگرگونی گردیده است. به نحوی كه انقلاب در ارتباطات پیش از انقلاب سیاسی و اقتصادی رخ داده است. تجارب تاریخی غرب حركت از انقلاب‌های اقتصادی و سیاسی به سمت ارتباطی بوده یعنی عكس آنچه در كشورهای در حال توسعه شاهد آن بوده‌ایم . زیرا در این كشورها، امپریالیسم و استعمار وقوع انقلاب‌های سیاسی و اقتصادی را به تأخیر انداخت. بازسازی امكانات حمل و نقل، تأسیس سیستم‌های آموزشی مدرن. گسترش سواد و استفاده از رسانه‌ها انقلاب ارتباطات را به جلو انداخت. این فرآیند اختلالاتی را در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی كشورهای در حال توسعه ایجاد می‌كند.

توسعه در عصر ارتباطات مفهوم دیگری می‌یابد و هم‌چنین باید تأكید كرد كه توسعه و رشد دو مقوله جدا از هم نیستند. رشد (Growth)    توسعه (Development)

نقطه كلیدی تمایز رشد و توسعه

یک اجتماع رشد پیدا می کند زمانی که شاخص های آن به خصوص شاخص های اقتصادی، زمانی که از رشد صحبت می شود یک تاکید بسیار زیاد بر شاخص های اقتصادی دارد با این تاکید وقتی ما شاخص هائی را در حوزه اقتصاد بررسی می کنیم که این شاخص ها افزایش پیدا می کنند در این جامعه رشد وجود دارد. مثل سرانه ناخالص. گاهی وقت ها مبحث رشد ممکن است منحصر به اقتصاد نباشد سایر حوزه ها هم دربربگیرد مثل رشد در حوزه فرهنگ اما باز باید به شاخص های کمی توجه شود مثل تیراژه روزنامه ها. بنابراین یک تاکید است بر روی حوزه اقتصاد و یک تاکید است بر داده ای کمی. بنابراین این حوزه، حوزه رشد است.

توسعه و تفاوت آن با رشد:

 

توسعه یک مفهوم وسیع تر از رشد است. توسعه هم داده های کمی و هم داده های کیفی را دربردارد و به همه حوزه ها هم توجه دارد. نگاه در توسعه تنها توسعه اقتصادی نیست بلکه توسعه اقتصادی می تواند راهگشای توسعه باشد. اقتصاد پویا کمک به فعال شدن سایر حوزه ها می کند. توسعه رشد را در خود دارد به علاوه تمام ملاحظات کیفی را هم دارد و یک نگاه کلان به پیشرفت جامعه دارد.

 

رشد و توسعه دو فرایند اجتماعی است اما پیشرفت مفهوم کلان و عمومی که هر دوی اینها می توانند پیشرفت را طراحی کنند. برای پیشرفت یک جامعه،توسعه به عنوان پارادایم مطرح می شود یعنی توسعه به عنوان یک نگاه کلی به جامعه که بخواهیم آن جامعه تعالی پیدا کند. یعنی برنامه ریزی کلان یا ریل گذاری.

در واقع پیشرفت محصول رشد و توسعه توأمان است. به عبارتی دیگر هر توسعه‌ای لزوماً رشد را در خود دارد ولی هر رشدی به توسعه منجر نمی‌شود. توسعه فراگیر و اعم از رشد است. مثلاً ممكن است تیراژ كتاب بالا باشد ولی فرهنگ كتابخوانی نباشد. زمانی توسعه ایجاد می شود که با افزایش تیراژ کتاب فرهنگ کتابخوانی هم افزایش پیدا کند.

اگر مشارکت در توسعه صورت نگیرد و آن دولت موفق نیست. برای این که توسعه عملیاتی شود باید مشارکت مردم وجود داشته باشد. عنصر مشارکت یک عنصر کلیدی است. درک مطالب ارتباطات و توسعه در گرو مطالعه تاریخ ارتباطات است.

 

 

 

 

 




[1].در ایران قرون چهارم و پنجم هجری را می‌توان دورة خردگرائی و دریافت عقلی از دین نامید. فارابی، ابن‌سینا در فلسفه، بیرونی در علوم و فردوسی در ادبیات مباحث زیادی را طرح نمودند. از قرن ششم تحولات مبتنی بر خرد ستیزی و صوفیه‌مآبی رخ نمود. این قضیه در هم‌نشینی با اخباری‌گری عصر حكومت صفویه اوج انحطاط ایران از جریان عقل‌گرایی را شكل داد و از این دوران است كه ایران به تدریج از حوزه تمدن جهانی فاصله می‌گیرد.

 ادامه دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 01:56 ب.ظ
I'm gone to say to my little brother, that he should also pay a visit this weblog on regular
basis to get updated from most recent news update.
دوشنبه 5 تیر 1396 11:09 ق.ظ
Stunning quest there. What happened after? Good luck!
دوشنبه 1 خرداد 1396 08:14 ب.ظ
WOW just what I was searching for. Came here by searching for جزوه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :